تبلیغات
مولایم حسین - نیویورك تایمز: اسلامگرایان خاورمیانه را با انتخابات قبضه كرده اند

نیویورك تایمز: اسلامگرایان خاورمیانه را با انتخابات قبضه كرده اند

 روزنامه آمریكایی نیویورك تایمز نوشت: "قدرت اسلامگرایان در كشورهای خاورمیانه، نسل های قبلی چپگرا و سكولار را تحت الشعاع خود قرار داده است. "


به گزارش گروه "فضای مجازی " خبرگزاری فارس، روزنامه كیهان ستون اخبار ویژه امروز شنبه خود را به موضوعات زیر اختصاص داد:

*دفاع ویژه BBC از موسوی و اصلاح طلبان با حمله به اپوزیسیون منتقد

شبكه بی بی سی انگلیس به شكل "سازمان یافته " جریان های اپوزیسیون منتقد "اصلاح طلبان و موسوی " را مورد هجمه و سركوب قرار می دهد.

این خبر را سایت ضدانقلابی خودنویس منتشر كرد و با اشاره به حملات موجود از جانب رسانه هایی نظیر بی بی سی علیه نیروهای اپوزیسیون منتقد اصلاح طلبان نوشت: مدتی است بدنه احساسی و متعصب جنبش سبز، برخی منتقدان نظیر نیك آهنگ كوثر را سخت مورد حمله قرار می دهند كه بی مایه و كودكانه است اما بی بی سی هم وارد صف آرایی شده تا اگر زورش می رسد منتقدان اصلاح طلبان را وادار به سكوت كند، حملاتی كه اكنون با كمك رسانه های بزرگتر شكل سازمان یافته به خود می گیرد و دیگر نمی توان گفت تصادفی است.

این سایت ضدانقلابی رادیكال افزوده است: در برنامه بی بی سی ادعا شده كه انتقاد از اصلاح طلبان باعث ریزش نیروهای سبز می شود. جنبشی كه با یك سؤال روشنگرانه از رهبرانش متلاشی شود، آیا آنقدر تعقل و تحمل دارد كه بتواند به مبارزه خود ادامه دهد و اگر بنا باشد ریزش نیروها را به انتقادها ربط داد، پس نقش آن كسان چه می شود كه با شنیدن شعار "جمهوری ایرانی "، آن را نشانه انحراف خواندند؟ آیا نسبت دادن ریزش نیروها به سؤالات انتقادی نادیده گرفتن اشتباهات رهبران جنبش نیست؟ دروغ "هم غزه هم لبنان " بیشتر موجب ریزش می شود یا سؤالات انتقادی؟

خودنویس درباره این توجیه كه "چون كروبی و موسوی، رسانه داخلی ندارند، پس برای برقراری توازن هم شده باید از نقد آنها پرهیز كرد، " استدلال می كند: سؤال از دوستان- ناشكیب- این است كه آیا فقط رسانه در داخل كشور و آن هم رسانه ملی، رسانه محسوب می شود- كه البته منكر تأثیر بسیار آن نیستم- ولی داشتن تلویزیون "رسا " و پوشش خبری اخبار جنبش از سوی رسانه های صدای آمریكا و بی بی سی و رادیو فردا و دهها سایت و رسانه اینترنتی رسانه محسوب نمی شود؟ نه؟ پس با همین منطق شما، باید گفت مجاهدین خلق و حتی شخص رضا پهلوی و تك تك چهره های شاخص اپوزیسیون هم در داخل كشور تلویزیون ندارند و اگر هم آنان مرتكب اشتباهی شدند نباید به آن پرداخت، چرا كه برای ایجاد "تعادل " نباید از آنان انتقاد كرد و اگر ظریفی این میان پیدا شود و بگوید در صورتی كه آنان نیز در ایران رسانه داشته باشند چه بسا كسی دیگر به موسوی و كروبی گرایشی نداشته باشد، پاسخ چه خواهید داد و اساساً آیا این درخواست شما، به مبارزه می ماند یا جرزنی در بازی های كودكانه؟

نویسنده سپس به ادعای "دوستان ما زیر شكنجه هستند، ما نمی توانیم به عنوان خبرنگار بیطرف بمانیم " اشاره می كند و می نویسد: آیا این نگرش موجب می شود كار خبرنگار به جایی برسد كه قلب واقعیت كند و مخاطب را نسبت به اخبار بی اعتماد سازد آیا همین وابستگی به اصلاح طلبان موجب نشده كه به تدریج برخی به اخبار سایتهای جنبش هم بی اعتنا شده اند و اخبار چنین سایت هایی را در جهت ایجاد جنگ روانی با حكومت ارزیابی كنند؟ آیا شایعه "نامه لاریجانی به رهبر " با منشأ اتاق فكر لندن، ناشی از وجود بسترهای مناسب شایعه و همین وابستگی خبرنگار به جریان های حزبی نیست؟

"خودنویس " درباره این بهانه كه "كسانی كه با روزنامه های اصلاح طلب به شهرت رسیده اند نباید انتقاد كنند " نوشت: گمان می كنید از برخی اتفاقات در دوران اصلاحات خبر نداریم، از بودجه هایی كه در شمال شهر تهران، ساختمانی برای روزنامه خریده شد و پس از بسته شدن روزنامه، ساختمان با اجاره ماهیانه چند ده میلیونی به فلان اداره دولتی واگذار شد، گمان نكنم خبر داشته باشید یا چیزی نصیبتان شده باشد اما دریغ كه پس از بستن روزنامه، دیگر صدایی از دوست اصلاح طلبمان شنیده نشد و داستان اصلاح طلبی هم به كنج فراموشی رفت. گویی باز كردن روزنامه برای خرید ساختمانی در شمال شهر و تندروی در نگاشتن مقاله ها، فقط به منظور تعطیلی روزنامه و اجاره دادن ساختمان بود.

یادآور می شود اخیراً یكی از سایت های سلطنت طلب هم با حمله به بی بی سی انگلیس، تصریح كرده بود كه بی بی سی روابط دیرینه اش را با سلطنت طلبان به هم زده و سرویس های ویژه ای به اصلاح طلبان و همكاران خارج نشین آنها می دهد.

*نیویورك تایمز: اسلامگرایان خاورمیانه را با انتخابات قبضه كرده اند

"قدرت اسلامگرایان در كشورهای خاورمیانه، نسل های قبلی چپگرا و سكولار را تحت الشعاع خود قرار داده است. "

روزنامه آمریكایی نیویورك تایمز این تحلیل را با اشاره به سفر تاریخی رئیس جمهور اسلامی ایران به بیروت و قدرت نمایی حزب الله لبنان منتشر كرد و نوشت: سیدحسن نصرالله رهبر حزب الله در میان ده ها هزار نفری كه برای خوشامدگویی به احمدی نژاد جمع شده بودند اعلام كرد جمهوری اسلامی از یك "نه " حمایت و پشتیبانی می كند، همان "نه " كه خیلی از عرب ها قبل از ترك خارطوم در زمان رئیس جمهور فقید- جمال عبدالناصر- گفته بودند. ایران این "نه " را همراه با ملتهای عرب تكرار و تجدید می كند.
این "نه " اشاره دارد به گردهمایی تأثیرگذار اعراب در سال 1967در كشور سودان، بعد از این كه اسرائیل، همسایه هایش را در جنگی تحقیرآمیز شكست داد؛ كشورهای عربی به صلح با اسرائیل "نه " گفتند، به مذاكرات با اسرائیل "نه " گفتند و "نه " گفتند برای به رسمیت شناختن این كشور. منطقه خاورمیانه سابقاً بوسیله مجموعه ایدئولوژی هایی- از مائوئیست های همچنان تغییر نیافته تا سلفیست های هزار ساله- به تشنج كشیده شده است، اما هیچ كدامشان جز جنبش های اسلامی همیشگی نبوده اند؛ از انجمن برادری مسلمان مصر تا حماس در قلمرو فلسطین تا حزب الله كه شاید قوی ترین و ترسناك ترین آنها باشد.

قدرت اسلامگراها، چیز جدیدی نیست؛ آنها یك نسل، پیشینیان سكولار و چپگرایشان- یعنی افرادی را كه اغلب اینگونه عمل می كنند (و یا گاهی حرف می زنند)- را تحت الشعاع قرار داده اند.

نیویورك تایمز درباره جنبش های اسلامگرایی اضافه می كند: این جنبش ها اغلب دارای حجم وسیعی از پراگماتیسم هوشمند و دقیق هستند. اسلامگرایان در تركیه، مصر، لبنان و سرزمین فلسطین، همه موفقیت های انتخاباتی را به دست آورده اند. در سفر احمدی نژاد به بیروت پر بود از پوسترهایی چون "شهادت، زندگی است " و "جهاد تا پیروزی یا شهادت ". یك مغازه دار می گوید باید به خدا تكیه كنید وقتی بعضی دولت های عرب از شما حمایت نمی كنند.

نیویورك تایمز مقاله مذكور را با عنوان "در خاورمیانه، سیاست تنها برای خداست " به چاپ رسانده است.
*كاهش مخاطبان صدای آمریكا با وجود افزایش بودجه

با وجود افزایش بودجه اختصاص یافته از سوی سنا، مخاطبان شبكه فارسی صدای آمریكا در سراسر دنیا كاهش یافته است.

فارین سرویس جورنال ماهنامه ویژه بخش برون مرزی رادیو و تلویزیون آمریكا در گزارشی نوشت: براساس آخرین ارزیابی ها مخاطبان بخش فارسی صدای آمریكا از 5/2 میلیون نفر به 8/1 میلیون نفر كاهش یافته است.

"foreign service journal " می نویسد: با توجه به خلأ حضور آمریكا در ایران و عدم روابط با این كشور، رسانه های اجتماعی نقش بسیار مهمی را ایفا می كنند. اخیراً كاخ سفید تصمیم گرفته تا با تمركز بر موضوع تحریم ها به نبرد با دولت ایران بپردازد. با توجه به اینكه اقدام نظامی بر علیه ایران نیز غیر ممكن شده است، گزینه نبرد نرم در اهداف عالیه پخش برنامه های برون مرزی ویژه ایران قرار دارد.

براساس آخرین آمار ارائه شده، بخش فارسی صدای آمریكا بودجه ای معادل 10 میلیون دلار را برای راه اندازی شبكه پی ان ان (فارسی) به خود اختصاص داده است. این شبكه دارای 63 كارمند تمام وقت می باشد. رادیو فردا نیز با بودجه ای معادل 3/6 میلیون دلار دارای 63 كارمند ثابت می باشد.

در این بین شبكه "پی ان ان " بنا بر ادعای مسئولان آمریكایی تا این اواخر سكوی سلطنت طلبان مخالف نظام ایران بوده است. در این رابطه مدیر رادیو اروپای آزاد، فردا می گوید: هدف ویژه برنامه ها رسیدن به مخالفان نظام ایران می باشند.
*سنگ اندازی آمریكا برای شكست مذاكرات 1+5 با ایران

رسانه های غربی، مواضع اخیر آمریكا را نوعی سنگ اندازی می دانند و پیش بینی می كنند كه با چنین رویكردی مذاكرات 10 نوامبر (19آبان) گروه 1+5 با ایران شكست بخورد.

روزنامه نیویورك تایمز روز گذشته از قول مقامات آمریكایی اعلام كرد كه ایران باید به جای 1200 كیلوگرم اورانیوم 5/3 درصد غنی شده كه در مذاكرات اكتبر سال گذشته برای مبادله با سوخت 20درصدی در نظر گرفته شده بود، باید 2000كیلوگرم اورانیوم را واگذار كند. و ضمناً غنی سازی 20 درصدی را متوقف سازد.

فیلیپ كراولی سخنگوی وزارت خارجه آمریكا می گوید این پیشنهاد برای مذاكرات آتی، شرط هایی سنگین تر از شرط های سال گذشته است كه ایران مخالفت كرد. رابرت گیبس سخنگوی كاخ سفید هم گفت مسئولیت ایران سنگین تر می شود.

در حالی كه طی سال گذشته محافل غربی ادعا می كردند روند غنی سازی در ایران به خاطر نقص و عیب سانتریفیوژها كند شده، نیویورك تایمز می نویسد: پیشنهاد جدید آمریكا حاكی از رشد سریع غنی سازی اورانیوم از سوی ایران است. تحلیل گران غربی معتقدند ایران با پیشنهاد سال گذشته موافق نبود و بعید نیست كه پیشنهاد جدید با مخالفت ایران مواجه شود.

*درازگوش تروا، اسب درشكه را گاز گرفت!

مقالات متعدد اكبر گنجی-مستند به گفته های سران و فعالان جبهه اصلاحات- در نفی ادعای تقلب در انتخابات و پیروزی موسوی، رسانه های ضد انقلاب را كلافه كرده است.

این كلافگی كار را به جایی رساند كه هدایت كنندگان سایت های جرس و روزنت، "ا.ن " طنزنویس فراری نشریات زنجیره ای را مأمور تحقیر و تمسخر گنجی كردند تا شاید از تبعات افشاگری وی بكاهند.

"ا.ن " در طنزی تمسخرآمیز، گنجی را بر باد رفته توصیف كرد و نوشت: آقایان احمدی نژاد را ول كنید، یكی اكبر گنجی را بگیرد كه همیشه در سال دیر متوجه می شود كه كجاست و باید چه بگوید. او زمانی گیر سه پیچ داد به هاشمی تا هاشمی كنار كشید ]گنجی به واسطه سفارش سران حزب مشاركت به ترور شخصیت هاشمی رفسنجانی پرداخت[ و نظام، نشریات اصلاح طلب را لت و پار كرد. تازه رسید به زندان یادش افتاد كه باید از جنبش اصلاحات دفاع كند. برای چی زدی نابودش كردی كه حالا از توی زندان می خواهی دفاع كنی. پنج سال و نیم زندان كشید، تازه یادش افتاد كه باید اعتصاب غذا كند. خوب، مرد حسابی! اگر می خواستی اعتصاب غذا كنی كه آزادت كنند، باید اولش اعتصاب غذا می كردی، نه بعد از پنج سال و نیم. آخرش به او می گفتند بیا برو بیرون، هنوز دست از اعتصاب غذا نمی خواست بردارد. در زندان هم یك هفته آزادش كردند و از قضای اتفاق همان هفته ای بود كه همه اصلاح طلبان به هم نزدیك شده بودند و می خواستند در انتخابات پیروز بشوند. زرتی آمد بیرون و انتخابات را تحریم كرد و رفت دوباره توی زندان. همان موقع كه برای یك هفته حساس از زندان بیرونش كرده بودند یادم هست یك مناظره كرد با مسعود بهنود در رادیو بی بی سی، هی این بهنود جزّ زد كه بابا تحریم انتخابات در این موقعیت خطرناك است، اكبر آقای ما سم زمین كوبید كه نخیر ما قله ها داریم كه فتح كنیم. دیگه مانده بود بهنود با همان ادبش گریه كند. گنجی شنیده بود كه در این سالها تحریم انتخابات كار خوبی است، گفته بود ما هم بكنیم، باباجان، آن كار مال پارسال بود، نه امسال. بعد هم كه از ایران بیرون آمد، وسط لندن و پاریس و نیویورك مگر كسی از دست اكبر می توانست غذا بخورد؟ فرمان اعتصاب غذای جهانی صادر كرد. آن هم توی لندن. برای چی؟ برای اینكه اگر زندانی ها را آزاد نكنید ما غذا نمی خوریم تا بمیریم. حكومت هم اعلام كرد، خوب بمیرید.

گفتنی است اقدام احترام آمیز طنزنویس اجاره ای روزنت و جرس در چهارپا و سم دار توصیف كردن گنجی در حالی است كه سایت بالاترین نیز به كمك تحقیر گنجی آمده و همین مطلب تحقیرآمیز را منتشر كرد. در ذیل طنز یاد شده در بالاترین هم كامنت های قابل تأملی جلب توجه می كند: "بعضی ها دوزاریشون از همون اول كجه... این اكبر گنجی ابله، عامل رژیمه... جناب ]ن[ شما برو به "اسب تروا " برس. ما هم می دونیم كه فرصت خوبیه برای عوام فریبی و كوبیدن گنجی. از شما و مهاجرانی بیشتر از این نمیشه انتظار داشت، به هر حال همین گنجی بود كه "اتاق كنترل "تون رو تعطیلش كرد و حالا مثلا وقت انتقامه. مشكل گنجی اینه كه مثل شما مخاطب رو خر حساب نمیكنه كه از هر وسیله ای برای رسیدن به هدفش استفاده كنه... جالبه وقتی كه پای موضوع دست آوردهای دوران خاتمی پیش می یاد، همه اصلاح طلبها بدون استثنا، ماجرای افشای قتلهای "زنجیره ای رو یكی از بزرگترین دست آوردهای دولت می دونند، ماجرایی كه قسمت عمده ای از افشاگریش پای همین اكبر سم دار (به قول آقای نبوی) بود. ولی كافیه كه كسی یك قدم بر خلاف میل برداره، همه شروع می كنند به حمله كه آی تو از روز اول الاغی بیش نبودی، كه هر كاری هم كردی مثل الاغ بوده، و اگر احمدی نژاد دور اول انتخاب شد تقصیر تو بود كه گفتی تحریم كنید... این خارج رفته ها فكر می كنن مردم نشسته اند ببینن اینها چی می گن. برو بابا كشكتوبساب. همون شماها بودین كه یابوی تروا را مطرح كردید... متأسفم كه آدم لوده و دلقك خودشو طنزپرداز می دونه! تا اونجا كه ما تو كتابا خوندیم و دیدیم، اسبها سم داران، خصوصاً اسب های تروا... خب به سلامتی بعد از "عوضی "ها ]طنز ا.ن در پاسخ به كسانی كه از پروژه اسب تروا به عنوان درازگوش تروا یاد كرده بودند[. نسخه گنجی را هم پیچیدن ".

یادآور می شود ابراهیم نبوی مطرح كننده پروژه اسب تروا برای 22 بهمن سال 88 بود كه موجب افتضاح بزرگی برای فتنه گران شد. دعوای سم و اسب و درازگوش میان تندروهای ورشكسته در حالی است كه چند سال پیش حجاریان تصریح كرده بود: اصلاح طلبان مانند اسب های درشكه به سر بالایی رسیده اند و مجبورند همدیگر را گاز بگیرند. 

 

بازخوانی علل حوادث پشت‌ پرده انتخابات 88
 
بازخوانی علل حوادث پشت‌ پرده انتخابات 88

 نباید فراموش كرد كه اصطلاح "دولت وحدت ملی " در اینجا و در كاربرد طراحان آن به معنای رایج در فرهنگ مصطلح سیاسی نبود و در واقع بیانی خوشایند برای اغراض سیاسی و گروهی بود.


  هامون نیوز به نقل ازفارس برای واكاوی حوادث و فتنه پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری 88، ملزم بر آنیم كه ساختار، شاكله و اهداف مسببین این غائله كه هزینه‌های گزاف مادی و معنوی برای نظام مقدس جمهوری اسلامی در بر داشته‌اند را مورد بررسی قرار دهیم. از همین رو پس از بررسی " شكل‌گیری و برخی مؤلفه‌های ایدئولوژی تجدیدنظرطلبان " و "راهبردهای سیاسی تجدیدنظرطلبان و زمینه‌های تولید خشونت " فرایند دست‌یابی به نامزد انتخاباتی در جبهه تجدیدنظرطلب " می‌پردازیم:

انتخابات 88 تنها در دو صورت می‌توانست به سود جبهه تجدیدنظرطلب تمام شود: یا احمدی‌نژاد در انتخابات شركت نكند و یا رقیب او بسیار جدی باشد. به هر حال او رئیس‌جمهور بود و در ارتباط با مردم حتی به طور چهره به چهره مصمم بود و در ابتكار سفرهای استانی نیز توانسته بود برای نفوذ در متن مردم موفقیت‌هایی را به دست آورد. گذشته از آن كه سیاست‌های اقتصادی آن نظیر سهام عدالت، مسكن مهر و... چه اندازه تأثیر مثبت داشته است، سنت انتخاباتی گذشته نیز نشان می‌داد كه جامعه ایران نسبت به انتخاب خویش تعصب می‌ورزد و تمایل فراوانی دارد تا رئیس‌جمهوری را كه یك بار برگزیده است بار دیگر نیز انتخاب كند. به هر طریق دستیابی به پیروزی و حذف احمدی‌نژاد هدف دشواری بود كه تنها از دو طریق یاد شده به دست می‌آمد. در نهایت هر دو راه نیز امتحان شد.

* انصراف احمدی‌نژاد، نقطه شلیك "دولت وحدت ملی "

ابتدا تلاش بر آن بود كه با ارائه طرح "دولت وحدت ملی " احمدی‌نژاد را از آمدن در صحنه انتخابات منصرف سازند. البته نباید فراموش كرد كه اصطلاح "دولت وحدت ملی " در اینجا و در كاربرد طراحان آن به معنای رایج در فرهنگ مصطلح سیاسی نبود و در واقع بیانی خوشایند برای اغراض سیاسی و گروهی بود. در واقع طرح‌هایی از نوع "دولت وحدت ملی " در پی آن بود كه اوضاع كشور را در ابعاد بین‌المللی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی نه تنها تیره و تار نشان دهد، بلكه آن را در حد انفجار و بحران ترسیم كند. البته راهبرد بحرانی نشان دادن اوضاع كشور از همان سال 1384 آغاز شد و به دلیل ضعف ساختاری دولت نهم در دو حوزه "رسانه " و "نخبگان سیاسی " مؤثر افتاد و موجب شد در میان طبقات جدید شهری و طبقات مرفه‌تر ایران به موفقیت دست یابد. فقر تئوریك دولت نهم در مشروعیت بخشی به سیاست‌هایی كه اتخاذ كرده بود، كه این نیز به دو علت ساختاری فوق بازمی‌گشت، مزید بر علت شد.

مسئله بسیار واضح درباره طرح "دولت وحدت ملی "، كه در تابستان 1387 مطرح شد، این بود كه طرح در صورتی به موفقیت دست می‌یافت كه احمدی‌نژاد در انتخابات دهم ریاست جمهوری شركت نكند. زیرا حضور احمدی‌نژاد كه بخت اول به شمار می‌آمد به معنای آن بود كه گزینه‌های مطرح برای شركت در انتخابات و تشكیل دولت وحدت ملی مجال مناسبی برای مشاركت نخواهند یافت و به دلیل احتمال شكست از حضور در این عرصه منصرف خواهند شد. از سوی دیگر بسیاری از چهره‌های سیاسی كه با شخص احمد‌ی‌نژاد توافق نداشتند، ایده دولت وحدت ملی را اصولاً برای كنار گذاشتن وی مطرح كرده بودند تا شاید از این طریق بتوانند او را از شركت در انتخابات كه شانس نخست به شمار می‌آمد، منصرف سازند. از آن گذشته ایده یاد شده با احمدی‌نژاد ممكن نبود، زیرا وی دولت را "شركت سهامی " نمی‌دانست كه برای كسب قدرت سهم احزاب و گروه‌های سیاسی را بپردازد. لذا بدون آن كه نیاز به افزودن مطلب دیگری باشد روشن بود كه طرح تشكیل دولت وحدت ملی با حذف احمدی‌نژاد از قدرت و یك دوره‌ای ساختن اجباری ریاست جمهوری وی رابطه ضروری داشت و هر دو لازم و ملزوم یكدیگر بودند.

اجرایی شدن این طرح یك شرط لازم و بسیار مهم داشت كه آن هم منصرف ساختن احمدی‌نژاد بود. انصراف وی نیز به سادگی به دست نمی‌آمد. شاید تنها راهی كه می‌توانست این هدف را تأمین كند دخالت بزرگان نظام و از همه مهمتر رهبر انقلاب بود. در حالی كه به استناد شواهد و قرائن این اتفاق رخ نداد و رهبر انقلاب هوشیارانه، بیش از زمان‌های دیگر درباره سیاه‌‌نمایی مخالفان دولت هشدار دادند. ایشان بارها از فعالان سیاسی خواستند كه از سیاه‌نمایی پرهیز كنند و واقعیت‌ها را با مردم در میان بگذارند و بر روی موفقیت‌های دولت نهم سرپوش نگذارند، (1) كه معنای مخالف بیانات ایشان آن بود كه طرح "دولت وحدت ملی " طرحی ناپخته و نادرست است كه نه برای تأمین منافع ملی كه برای تأمین منافع برخی احزاب و گروه‌های سیاسی تهیه شده است.

البته این طرح در میان هر دو جبهه نیز مخالفان جدی داشت، كه هر كدام به دلیلی با آن مخالف بودند. به طور نمونه عباس عبدی، از فعالان جبهه اصلاحات، در مصاحبه با "دُیچه وله " گفت: "طرح دولت وحدت ملی برای شرایط ایران اساساً یك طرح بسیار بی‌ربطی است. دولت وحدت ملی برای كشورها و جوامعی است كه اقلیت‌هایی در آن وجود دارند كه نمی‌توانند به اكثریت تبدیل شوند اما در ایران اقلیت می‌تواند اكثریت شود، اكثریت هم می‌تواند اقلیت شود. " وی درباره موضع حزب كارگزاران سازندگی در پیگیری این سیاست گفت: "كارگزاران در واقع كارش درست است كه از چنین طرحی دفاع می‌كند، كار كارگزاران یك نوع دفاع است. نباید مخالفت كند، از حزب مشاركت و دیگران هم كه بپرسید موافقت می‌كنند، من هم اگر موضع سیاسی داشتم، می‌گفتم این خیلی خوب است، این كار را بكنید با اینكه آخر آن چیزی ندارد. برای اینكه آن جبهه مقابل را به تشنج و اختلاف بیندازید تا از درون آن چیزی دربیاید. "(2)

* نعره‌ای برای ایجاد اختلاف در جبهه اصولگرا

در ادامه همین رویكرد ایجاد اختلاف در جبهه اصولگرا، سعید حجاریان در گفتگو با عباس عبدی در مصاحبه‌ای كه نشریه شهروند آن را منتشر كرد، اقدامات و گزینه‌های تجدیدنظرطلبان برای انتخابات 88 را چنین بررسی كرده است: " اگر ائتلافی جامع از نیروهای اصلاح‌طلب تشكیل شود و بخشی از راست هم حضور داشته باشد، امكان تغییر وجود دارد... اصلاح‌طلبان تاكنون چند تا حرف زده‌اند. یكی این كه می‌خواهند كمی به سمت راست بچرخند... به خصوص شنیده‌ام كه در بین كارگزاران گفته شده كه باید به سمت "روحانیت " برویم و فردی كه بتواند رأی بیاورد را مطرح كنیم. مثلاً گفته‌اند ناطق كاندیدای خوبی است. اول اینكه در قدرت نیست و دوم هم اینكه به این سمت متمایل شده است و سوم این كه ناطق دعوای میان روحانیت و نظامیان را عمیق‌تر می‌كند... بالاخره هاشمی بخشی از قدرت ایران و عضو جامعه روحانیت است. ناطق هم عضو همین مجموعه است. طبیعی است كه هاشمی لولای دو طرف می‌شود، چون ممكن است [اگر] خودش بیاید رأی نیاورد. " (3)

گذشته از درستی یا نادرستی دریافت‌های سعید حجاریان در آن شرایط پیش از انتخابات، نكته مهم اتخاذ رویكرد اختلاف‌انگیزی در میان جبهه اصولگرا از سوی آنان بود. (4) در واقع این تلقی در میان اصولگرایان نیز وجود داشت كه جبهه مقابل به دلیل آن كه بخت چندانی برای به دست‌گیری دولت در انتخابات پیش رو ندارد تلاش می‌كند با طرح این مسئله به دو هدف دست یابد: یا در میان اصولگرایان اختلاف ایجاد كند و از این اختلاف برای ریزش آرای احمدی‌نژاد بهره ببرد و یا این كه اصولاً با "عبور از احمدی‌‌نژاد " سهمی را در دولت بعدی بگیرد. در واقع نام بردن از شخصیت‌هایی مانند ناطق نوری، لاریجانی و ولایتی با این انگیزه مطرح می‌شد. لذا افرادی مانند لطف‌الله فروزنده، معاون جمعیت ایثارگران، معتقد بودند كه "نیروهای مقابل اصولگرایان با طرح این مسئله به دنبال ایجاد اختلاف در بین این جریان هستند، اما اصولگرایان باید ضمن هوشیاری به دنبال طرحی نو در جهت رسیدن به وحدت باشند؛ به نحوی كه گفتمان اصولگرایی تقویت شود و شاهد كارآمدی هر چه بیشتر دولت و مجلس اصولگرا باشیم و در این طرح باید خط قرمز، جریان دوم خرداد باشد. " (5)

دلایل مخالفت بخشی از جریان دوم خرداد با طرح "دولت وحدت ملی " آن بود كه به اعتقاد آنها چنانچه محمد خاتمی در انتخابات 88 شركت كند، می‌تواند برنده انتخابات باشد. لذا ضرورتی برای مشاركت در این طرح نمی‌دیدند، در این میان حزب اعتماد ملی كه نیم‌‌نگاهی به كاندیداتوری كروبی داشت نیز نمی‌توانست با این طرح موافق باشد.(6)

* پتك احمدی‌نژاد بر دیوار "دولت وحدت ملی "

به هر طریق، وقتی با افزایش موج رسانه‌ای این خبر كسی مسئولیت آن را بر عهده نگرفت، نشان داد كه این طرح از استحكام كافی برخوردار نیست و پایه‌های متزلزلی دارد.(7) اما با اعلام موضع صریح احمدی‌نژاد مبنی بر حضور در انتخابات این بحث عملاً خاتمه یافت. وی در نشست خود با خبرنگاران داخلی و خارجی در واكنش به طرح دولت وحدت ملی گفت: "همه اركان كشور با رأی مردم انتخاب می‌شوند و آنانی كه این گونه حرف‌ها را بیان می‌‌كنند نباید عجله كنند، زیرا انتخابات نزدیك است و هر چه مردم انتخاب كنند همه باید به آن گردن نهند. " (8) لذا در پایان آذر 1387 وقتی این طرح جذابیتی به همراه نیاورد و اجماعی را حاصل نكرد، جبهه تجدیدنظرطلب در پی عملیاتی ساختن راه دوم برای فتح سنگر دولت برآمد. یعنی انتخاب رقیبی جدی برای مقابله با احمدی‌‌نژاد در انتخابات دهم ریاست جمهوری. باید فردی انتخاب می‌شد كه بتواند اجماع جبهه دوم خرداد را به دست آورد. در واقع تفاوت راه دوم با شیوه نخست‌ در این بود كه در طرح "دولت وحدت ملی " احمدی‌‌نژاد حذف می‌شد و فردی از جبهه نزدیك به اصول‌گرایی برای انتخاباتی صوری و نشستن بر منصب ریاست جمهوری برگزیده می‌شد، اما در گزینه دوم بدون اینكه احمدی‌‌نژاد از دور رقابت حذف شود باید شخصی نامزد می‌شد كه توانایی رقابت با او را داشته باشد، در اینجا اتفاقاً رقابت بسیار جدی بود. از یك سو رئیس جمهوری با پشتوانه توده‌های مردم قرار داشت، و از سوی دیگر نامزدی از سوی ائتلافی چند لایه از خواص سیاسی (نخبگان سیاسی) كه باید آن را آریستوكراسی مدرن نامید حضور می‌یافت.

* انتخاب رقیب احمدی نژاد و راهكارهای روبرو

دستیابی به رقیبی جدی برای احمدی‌نژاد و پیروزی در انتخابات با چند مسئله مواجه بود: نخست‌ اینكه فرد مورد نظر باید مقبولیت و توانایی جذب رأی داشته باشد؛ دوم اینكه به ضرورت باید از جبهه اصلاحات باشد تا تمام طیف‌های آن تمام قد از وی حمایت كنند؛ سوم اینكه متناسب با شرایط زمانه و جاری بودن گفتمان عدالت از آن بیگانه نباشد؛ چهارم اینكه بتواند در میان نیروهای مذهبی و به ویژه جمعیتی كه منتقد احمدی‌نژاد هستند نفوذ كند. هدف این بود كه در نهایت ائتلافی از جبهه دوم خرداد و برخی پیروان گفتمان اصول‌گرایی كه با احمدی‌نژاد توافق نداشتند، شكل بگیرد. شاید در تمام جبهه معتقد به "احمدی‌‌نژاد نه " تنها دو نفر بودند كه نام آنها بیش از دیگران جلب توجه می‌كرد: "محمد خاتمی " و "میرحسین موسوی ". لذا از همان آغاز زمستان 1387 مهمترین موضوعی كه در رسانه‌های این جبهه مطرح بود، آمدن یا نیامدن هر یك از آن دو نفر بود. البته در این میان مهدی كروبی نیز كه از ماه‌ها پیش حضور خود را در انتخابات قطعی اعلام كرده بود به صورت فرعی مطرح می‌شد و مباحثی را دامن می‌زد.

اما در میان دو گزینه خاتمی و موسوی گرچه خاتمی توانسته بود دو بار رأی اكثریت را در انتخابات 76 و 80 به دست آورد، اما در سال 88 موسوی از دو مزیت برخوردار بود كه خاتمی از آنها بهره‌ای نداشت. موسوی به ظاهر كاملاً در ایدئولوژی تجدیدنظرطلبانه اصلاحات استحاله نشده بود و هنوز از گفتمان "مستضعفان " و "امام خمینی " استفاده می‌كرد. موسوی كه فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی اندك خود را از دید رسانه‌‌ها پنهان كرده بود، در افكار عمومی در قالب شخصیت بیست سال پیش فریز و منجمد شده بود. حتی تصاویر ظاهری او نیز در اذهان مردم ریش و موی سیاه گذشته او را به یاد می‌آورد. اصولاً موسوی و حلقه نزدیك به او در دوران حكومت دوم خرداد جریانی فرعی و حاشیه‌ای به شمار می‌آمد. موسوی بیش از خاتمی به پیروی از گفتمان انقلاب و عدالت‌خواهی مشهور بود.

به عبارت دیگر، اگر خاتمی از میان چهار شرط بالا در داشتن دو شرط نخست تردیدی ایجاد نمی‌كرد، اما در داشتن دو شرط دیگر كاملاً مورد تردید بود. او در دوران هشت‌ساله ریاست خود نه تنها به عدالت‌خواهی و مبارزه با فقر و فساد و تبعیض بی‌تفاوتی نشان داد بلكه به دلیل غلتیدن در اندیشه‌های لیبرالیستی نارضایتی نیروهای مذهبی جامعه را دامن زد. در حالی كه موسوی در نقطه مقابل این باور قرار داشت. او نخست‌وزیر دوران دفاع مقدس و در دوران حیات امام خمینی(ره) بود كه در اقتصاد دولتی زمان وی، اقتصاد یارانه‌ای دولتی مورد رضایت طبقات پایین جامعه بود. او حتی در دورانی كه ایدئولوژی اصلاحات تلاش داشت جامعه را با مطرح كردن شعارهایی نظیر "جامعه مدنی "، "آزادی "، "دمكراسی " و "پلورالیسم دینی " با تفسیر غربی و لیبرالیستی، سكولاریزه كند در چندین سخنرانی و انتشار برخی مطالب سعی كرد تا از بنیادهای لیبرالیستی آن تفسیری متناسب با گفتمان انقلاب و امام خمینی ارائه سازد.

* موسوی و تفاسیر وی از سخنان امام

موسوی در دوران جبهه دوم خرداد با به كارگیری ادبیات "استعمار " برای دولت‌های غربی، به تلاش‌های استعمار برای نفوذ در مسایل سیاسی، اقتصادی و نظامی كشورهای جهان اسلام اشاره می‌كند و از نیت آنها برای استقرار حكومت‌های دست‌نشانده سخن می‌گوید. انقلاب و گفتمان امام خمینی را آغازگر شكست اندیشه‌های سكولاریستی معرفی می‌كند و گرچه می‌پذیرد كه امام به قرائت‌های مختلف از اسلام اعتقاد داشته است، اما آن را چنین تفسیر می‌كند:

امام(ره) به طور دائم و مكرر این موضوع را مطرح می‌كنند كه ما یك اسلام نداریم، بلكه اسلام‌های متفاوتی داریم و همه این اسلام‌ها از یك اعتبار یكسان برخوردار نیستند. یكی در خدمت قدرت‌های استعماری است، یكی در خدمت تحجر، یكی در خدمت پولدارها و جهان سرمایه‌داری، یكی در خدمت پرخورها و سرانجام، اسلامی داریم در جهت حمایت از توده‌های میلیونی، مستضعفین، شلاق‌خوردگان زمین، كسانی كه بر آنها غضب شده، كسانی كه زیر استعمار قرار دارند و كسانی كه در معرض رگبار گلوله‌های صهیونیسم و آمریكا و قدرت‌های خارجی هستند... گمان می‌كنم همه حضار محترم با اصطلاحات "اسلام پابرهنگان و محرومان "، "اسلام مستضعفان "، "اسلام رنجدیدگان تاریخ "، "اسلام عارفان مبارزه‌جو " و "اسلام ناب محمدی(ص) " و همچنین "اسلام رضاخانی "، "محمدرضاخانی "، "اسلام ملكی "، "اسلام شاهنشاهی "، "اسلام مقدس نماهای متحجر "، "اسلام سرمایه‌‌داران " و "اسلام مرفهین بی‌درد " آشنا باشند... جمع آن اسلام‌های نوع دوم در "اسلام آمریكایی " است... حضرت امام(ره) (در سخنرانی‌های مختلف) به نوعی به "اسلام ناب " اشاره كرده... وقتی كه این سخنان و تاریخ‌هایش را كنار هم بگذاریم، خواهیم دید كه توجه و عنایت خاصی به این مسئله هست كه بدون تفكیك این دو اسلام از هم، امكان مبارزه و پیروزی و تداوم انقلاب وجود ندارد... آن چه اسلام حقیقی و ناب است كه می‌تواند محرك مردم باشد و ما را نجات دهد، تنها یك اسلام است و بقیه اسلام‌ها در حقیقت تحت تأثیر ایدئولوژی‌های گوناگون و ناشی از منافع گروه‌ها و طبقات اعم از نخبگان سیاسی حكومت‌های وابسته و كسانی است كه دوست دارند در جامعه به قیمت فقر مردم پرخوری كنند... آن چه برای ما اهمیت دارد، این است كه توجه امام(ره) به این قرائت‌های مختلف از اسلام، از قدیمی‌ترین كتاب‌های ایشان تا آخرین صحبت‌هایشان تداوم می‌یابد... در این اواخر، مطالب زیادی از سیاست‌مداران معروف دنیا و سردمداران حكومت‌های غربی و مخالف جهان اسلام می‌شنویم كه عنوان می‌كنند: "ما یك نوع اسلام نداریم و ما با همة انواع اسلام مشكل نداریم. " آنها نوك حمله‌شان "اسلام بنیادگراست " و به یك نوع از اسلام كه به بعضی از ویژگی‌هایش در صحبت‌های امام راحل اشاره كردیم، حمله می‌كنند و آن را اسلامی متحجر می‌دانند.

عبارت "بنیادگرا " در زبان انگلیسی و فرهنگ آن، بار ارزشی تحقیرآمیز دارد. آنها می‌خواهند بگویند: "غیر از این اسلام (یعنی اسلامی كه امام راحل آن را اسلام ناب محمدی (ص) نام می‌دهد و آنها بنیادگرا) اسلام دیگری نیز هست كه با آثار تمدن غربی، با ارزش‌های اروپایی و منافع ما سازگار است. " آنها دائم سعی می‌كنند این تفكیك را به عمل بیاورند. می‌خواهم بگویم كه آنها نیز اهمیت این قضیه را درك كرده‌اند. برای درك اهمیت نظریات امام راحل، بنده به صورت گذرا به یكی از ویژگی‌هایی كه ایشان به اسلام آمریكایی نسبت می‌دهند اشاره می‌كنم و آن تحجر است... اگر به نقشه خاورمیانه نگاه كنید، خواهید دید كه عملاً كشورهایی كه حكومت‌هایشان دست نشانده غرب هستند، بیشترین دفاع را از اسلام متحجر به عمل می‌آورند. حتی حركت‌هایی كه در همسایگی ما در افغانستان (ظاهراً به نام بازگشت به اسلام ناب) صورت می‌گیرد عملاً توسط كسانی است كه همدست و همراه و طرف قرارداد غرب هستند و در ارتباط مستقیم با آنها قرار دارند. ... یقیناً هر نوع تحجرگرایی با این دید و قرائتی كه ایشان نشان می‌دهد و با قرائتی كه ما در سطح جهان اسلام می‌بینیم، منجر به همدستی با غرب، استعمارگران نو، سرمایه‌داران بین‌المللی و كسانی می‌شود كه نمی‌خواهند جهان اسلام مستقل، آزاد و قدرتمند باشد. این نكته‌ای بسیار مهم و یك اصل است كه در این تمایز و تفكیك روشن می‌شود: تحجر در اسلام منجر به همدستی با آمریكا و غرب می‌شود... ما با یك فضای تهاجم‌آمیز جدید درسطح دنیا رو به رو هستیم كه از "مدرنیسم " گذشته و جهان بشریت را وارد فضای ظاهراً جدیدی می‌كند كه ممكن است انسان‌ها با ورود به آن جای پای محكمی برای خودشان نیابند... امروزه وقتی در مورد رسانه‌ها بحث می‌شود، دائماً به یك دهكده جهانی اشاره می‌شود. ارتباطات گسترده جهان را به یك جای كوچك تبدیل كرده و طبیعتاً نباید انتظار داشته باشیم كه كدخدایی این دهكده را به ما بسپارند؛ كدخدایی این دهكده را قدرت‌های جهانی و در رأس آنها آمریكا دارند! ما در این تفكیك (یعنی تفكیكی كه حضرت امام قدس سره به عمل می‌آورند) به اسلامی برمی‌خوریم كه این نظام و این نظم نوین را نقد می‌كند.

* تفكر اندیشمندان غربی مبنی بر افول مذهب متوقف شده‌است

این روزها بحث زیادی برای تسامح و تساهل مذهبی داریم و این چیز خوبی است، ولی تسامح در رابطه با ادیان و عقایدی كه دارای جنبه‌هایی مردمی و غیرانحرافی ادیان باشد، نه در همه جنبه‌ها! ما در مورد ادیان و عقایدی كه می‌توانند حافظ منافع قدرت‌های غربی و حاكمیت ارزش‌ها، فرهنگ، سود، امیال و منافع آنها در جهان باشند، به هیچ وجه نمی‌توانیم پای میز مذاكره بنشینیم. مذاكره بر سر چه؟ ما كه موضوع واحدی درپیش رویمان نداریم. ما در حقیقت با ایدئولوژی‌هایی روبه‌رو هستیم كه حافظ و حامی منافع این قدرت‌ها هستند. ما چه ارتباطی با اینها می‌توانیم داشته باشیم؟! البته به بركت انقلاب اسلامی و زنده شدن اسلام در جهان، امروزه سیر این تفكر اندیشه‌مندان غربی كه جهان به سمت افول مذهب می‌رود متوقف شده و انقلاب اسلامی درست یك جریان بر عكس ایجاد كرده و بر تمام ادیان اثر گذاشته است. ما می‌توانیم در بین طرفداران تمام ادیان افرادی را بیابیم كه به جنبه‌های مردمی دین و دفاع آن از رنج‌دیدگان و ارزش‌های اصیل الهی معتقد هستند و طبعاً بهترین مذاكرات و بهترین گفتگوها رامی‌توانیم با آنها در آمریكای لاتین، آسیا، آفریقا و در همه جهان داشته باشیم و این شرط اصلی برای این گفتگوهاست وگرنه هر نوع توهمی در این زمینه می‌تواند برای ما خطرساز باشد.(9)




  • آخرین ویرایش:-
نظرات()   
   
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
آخرین پست ها

جنبش سبز در دفاع از جریان انحرافی جلوی مجلس تجمع کند ..........چهارشنبه 29 تیر 1390

ادامه روند دستگیری اعضای جریان انحرافی ..........دوشنبه 20 تیر 1390

تاكید سیاست خارجی چین بر گسترش روابط با ایران در سال 2011..........دوشنبه 6 تیر 1390

زنان و مردان شیطان پرست + عکس..........سه شنبه 31 خرداد 1390

همایش ملی شهدای بصیرت..........یکشنبه 29 خرداد 1390

فتنه‌گران خودخواه شهد حضور گسترده مردم در انتخابات 88 را به كام آنها تلخ كردند..........یکشنبه 22 خرداد 1390

کار رسانه های آمریکایی، بستر سازی برای سیاست های نظامی این کشور است ..........شنبه 21 خرداد 1390

آخرین بادکنک توهم می ترکد..........جمعه 20 خرداد 1390

بی حجابی دختران‌دانشجو درملأعام+عکس ..........پنجشنبه 19 خرداد 1390

شاه به کردها چه خیانتی کرد ؟ چرا گور به گور ؟ ..........چهارشنبه 18 خرداد 1390

تربیت از دیدگاه امام سجاد(ع) ..........سه شنبه 17 خرداد 1390

خاطرات خواندنی نزدیك‏ترین محافظ امام(ره) از تشییع امام (ره) ..........شنبه 14 خرداد 1390

انس با کوچه و خیابان ..........جمعه 13 خرداد 1390

طلاق و پیامدهاى شوم آن در سرنوشت فرزندان ..........جمعه 23 اردیبهشت 1390

اثرات منفی طلاق بر روی زنان بیشتر از مردان است..........پنجشنبه 22 اردیبهشت 1390

همه پستها